فیلمنوشت
اینجا رو سعی میکنم از فیلمهایی که میبینم لیست بگیرم چون یادم میره، لااقل اینجوری شما بعدن میتونین بهم یاد آوری کنین که تکراری نبینم. البته من یه مدت انقدر فیلم دیدم که دیگه بالا میاوردم، حدودن به مدت چند ماه روزی میانگین سه تا میدیدم . ولی اینای که اینجا مینویسم رو دوباره شروع کردم به دیدن و بهشون فکر کردن:
- امپراطوری درون: شاید اگه این رو چند بار کمتر میدیدم بهتر بود و بیشتر میفهمیدم. خیلی فیلم ترسناکیه و انگاری تیکه تیکه از موضوع رو قبلن خواب دیده باشی. خصوصن خرگوشا و دوگانه بینی ها و خود بینی هاش که دیگه حقیقت داره ، نداره؟ شاید بد نباشه از یکی دو سکانس بسیار حقیقیش یاد آوری کنم ولی بهتر اینه که خود فیلم رو آدم ببینه. نه؟ خرگوش ها که انگار قسمت خیلی خطاکار درون ه که شاید یه روزی بشه فهمیدش، آه که آهنگ پایانیش چه شاهکاری واسه حقیقت قدرت لابی …در هالیوود و تاثیر متقابل روان و پول و میدیا و زندگی رو هم، یا جای که ایمان آوردم که من یه هم میتونم یه …. بشم روزی، یا قسمت گناه ش البته اگه گناه معنی بده. خب بهتره که به جای این کارا فیلم رو ببینینم دوباره (10 از 10 – کارگردان: دیوید لینچ)
- بولوار مالهالند: ایران که بودم این فیلم رو هفت هشت باری دیدم و بعدش که اومدم یه روز که هنوز ماشین داشتم و چپ نکرده بودم داشتم میروندم تو لس آنجلس که بولوار مالهالند رو دیدم و این باعث شد که دوباره این فیلم رو چند بار دیگه ببینم. از جمله فیلم هایی که میشه گفته تایپ ه منه و من رو میشه اینجوری شناخت. بد نیست که یه نگاهی به این کلیپ قشنک از آهنگ سکوت بندازیم و خب اگه بخام ازش نمونه بیارم مجبور میشیم که فیلم رو از اول بازم با هم ببینیم. همه جاش قشنگه، 16 دلیل برای دوست داشتنت، و یا اینجا که یه خواننده از طرف لابی یهودی پرقدرت هالیوود باید انتخاب بشه و میشه!! She is the girl و یا موسیقی بسیار سازگار صحنه احساسی بتی با خودش، یا صحنه بسیار زیبای بازی بتی و وودی که بهش میگن: تا وقتی که حقیقت پیدا نکرده بازیش نکن! (البته اگه فقط بازی رو میخیاین از دقیقه 6 شروع میشه)، چقدر این فیلما برام ترسناکه. واقعی ترین فیلما و حقیقی ترین فیلما همیشه برام ترسناکتر بودن از اینکه مثلن یکی بلند شه بیاد من رو بکشه. ترسناکترین قسمت های زندگی من همون درونی ترین قسمت های روان هستش. (10 از 10- کارگردان: دیوید لینچ)
- بزرگراه گمشده: شاید با شنیدن این آهنگ بشه یه خورده به احساس درونی این فیلم نزدیک شد، یا جایی که یه صدای دردناک درونی داد میزنه و دوست داره که پیدا بشه ولی نمیشه چون نه غرق شدگیش موضوع ساده ایه نه کسی میتونه کاری بکنه، یا صحنه های طلای و خاک سرخ و گرم، و یا صحنه خیلی ترسناک ورود به خونه و آگاهی از گذشته و اتفاقات قبلی که بعدن محو میشه و در نهایت…….. نهایتی وجود نداره ولی! و آخر و شاید اول و یا وسط موضوع این آهنگ زیبا رو که از دقیقه 9 این کلیپ میشه دنبال کرد و … (10 از 10- کارگردان: دیوید لینچ)
- روزی روزگاری در آمریکا: داستان بچه هایی هستش که در نیویورک زندگی میکنن و بعدش که بزرگ میشین یکی از مهمترین گنگ های خطر ناک یهودی آمریکا میشن و در نهایت نحوه دوستی ها و ارتباط هاشون خیلی خیلی زیبا به تصویر کشیده شده.(8 از 10)
- . طلوع ابدی ذهن بی نقص: باید دید، خیلی آرزو دارم که همچین شرکتهایی قبل از مردنم بوجود بیاد که لااقل بشه یه کاری کرد واسه درد بعضی از خاطره ها (10 از 10)
- شماره23 : شاید یکی از ماها باشه (8 از 10)
- کوری: بهتره کتابش روبخونین. فیلمش مزخرفه (1 از 10)
- باشگاه مشت زنی: وقتی که هر کسی واسه درمان مشکلات روانیش راهی انتخاب میکنه، شاید کتک خوردن هم احساس خوبی به آدم بده. بازی قشنگ ادوارد نورتون و برد پیت در فیلم پیچیده دیوید فینچر نگاه تیزی بود به پدیده گروه درمانی که یه زمانی اپیدمی شد تو آمریکا. (9از 10)
- قاپ زنی: ژانر جالبی داره، کمدی سیاهی که به موضوعات گنگ های داخل شهر های بزرگ و ارتباطات کلامی میپردازه، خیلی فیلم جذابیه که با بهره گرفتن از جذابیت های کامیونیتی یهودی های لندن و نیویورک و تلاش هاشون برای تولید پول، گنگ های روسی و بوکسور (برد پیت) عجیب غریبی با لهجه خیلی با مزه اسکاتیش و جیبسیش ترکیب خیلی قشنگی رو میسازه که حول و حوش دزدیدن یه الماس گرون قیمت میچرخه. (8 از 10)
- ماه تلخ: داستان هوس قوی که شاید در بعد من بعنوان آدم معمولی ازش به عشق یاد کنم رو به تصویر میکشه. ادامه داستان (10 از 10- کارگردان: رومن پولانسکی)
- بین المللی: یه فیلم خیلی جالب با ژانر پلیسی-معمایی. یه مامور اینترپول تلاش میکنه که دست یه بانک رو که کار قاچاق اسلحه رو تو یه قسمتی از دنیا داره کنترل میکنه رو کنه و خب میدونین که بانکدار ها …. (9 از 10)
- باغبان وفادار: یه فرد دوست داشتنی و ساده لوح که دیپلمات انگلیسی هست در یک کنفرانس با خانومی آشنا میشه و با هم خیلی زود ازدواج میکنن. خانومه یه جور ژورنالیسته که در مورد تحقیقات سری و غیرقانونی تست داروی شرکت های دارویی بر روی آفریقایی ها کار میکنه، که کشته میشه و این دیپلمات هم سعی میکنه که موضوع قتل زنش رو که فکر میکنه وارد یه رابطه عاشقانه هم بوده روشن کنه واسه خودش. موضوع فیلم در ژانر معمایی-پلیسی میگنجه که درام هم قاطی داره. استعاره اینکه دیپلمات فیلم علاقه خاصی به یه باغ کامل بدون علف هرز داره در طول کل فیلم دنبال میشه و در نهایت میرسیم به این نتیجه که دنیای واقعی که خودمون ساختیمش خیلی بیرحمانه تر و خشن تر از اون چیزیه که فکرش رو میکنیم تو تخیلاتمون. آفریقایی که تبدیل شده به آزمایشگاه بزرگ شرکت های دارویی برای تست دارو ها و سازمان مللی که بازوی این بازی هاس. بیزینس سلامتی و دارو و درمان در دنیا بیزینس بسیار سنگینی هست و در حد قاچاق اسلحه خطرناک. فیلم جالبیه. (8 از 10)
- محله چینی ها: جک نیکلسون در نقش کاراگاه سمجی ظاهر میشه که درگیر اتفاقات یه شهر روبه رشد (لس آنجلس دهه 30) میشه و ما هم از دید که یه آدم کنجکاو به داخل لایه های ضد اخلاقی موجود در شهرهای متمدن میشیم. میبینیم که قتل و سرقت و کارهای جزیی اگه اتفاق بیافته، عاملش رو به زندان میندازن ولی وقتی که یه اجتماع رو با ترفند هایی خصوصن مالی به سلطه میکشه اسمش رو در و دیوار شهر میزنن و ازش به نیکی یاد میکنن. نکته ای که ذهن تنبل ما ایرانی ها راحت ازش بگذره و با خیلات خوش دوران باستان و یا مذهبی خودمون رو تسکین بدیم. فیلم در زمانی ساخته شد که پولانسکی با دقت هرچه تمام پدیده یه اثر هنری نوآر رو به رخ همه کشید. جالب بود، یه جایی رومن پولانسکی نقش یه لات چاقو کش رو بازی میکنه خودش که با چاقو میزنه دماغ کارآگاه (جک نیکلسون) رو پاره میکنه. مقدار زیادی نقد در موردش هست و به نظر من بعنوان یه بیننده معمولی و غیرحرفه ایی فیلم خیلی قشنگ و جالبیه. فیلم در ژانر پلیسی- معمایی-جنایی میگنجه (10 از 10- کارگردان: رومن پولانسکی)
- آرزوهای بزرگ: رمان آرزوهای بزرگ اثر چالرز دیکنز انقدر عالی هست که شاید بازم جای فیلم ساختن و تئاتر ساختن داشته باشه. فیلم به جای انگلستان سالهای 1860 آمریکای 1990 رو انتخاب میکنه واسه محل بازی. خب من فکر کنم که همه ما ها با موضوع داستان و قدرت نویسنده آشنا باشیم. فیلم خوبیه و من ازش یه خاطره دارم. زمانی که خیلی آرزوها در سر داشتم (آرزوهای بزرگ!!) ولی پول نداشتم (مثل همیشه و الان) (8 از 10)
- چشمان باز بسته. یکی از فیلمهای خیلی پیچیده استنلی کوبریک که چند بار دیدمش و همیشه هم میشه گفت جالب هستش و جالب میمونه. با اون آهنگ های جذاب و نور پردازی های قرمز و آبی خیره کننده و دیالوگ های تیزش. دست آخر هم نفهمیدم منظور چی بود از فیلم. (10 از 10 کارگردان: استلی کوبریک)